تبلیغات
محمود زردشت یزدی Mahmoud Zardosht Yazdi - مطالب ابر امام خمینی

توانا بود هر که دانا بود - یاد بگیریم و عمل کنیم و به دیگران معلومات خود را انتقال دهیم .

پیش بینی و نظر امام خمینی در رابطه مصر - دانلود download

تاریخ:جمعه 1 فروردین 1393-06:00 ق.ظ

چگونه فایل را در قرنطینه بگذارمجدول لیگ برتر ( آخرین تغییرات )

Google




نظرات() 

امام خمینی و مصر

تاریخ:جمعه 31 شهریور 1391-10:45 ق.ظ




نظرات() 

سخنرانی امام خمینی به مردم مصر - مبارزه با نظامیان و حکمت نظامی مصر

تاریخ:سه شنبه 5 شهریور 1392-11:26 ب.ظ




نظرات() 

خاطره ای از شب تبعید امام خمینی ره وحادثه ی 15 خرداد قم

تاریخ:یکشنبه 12 خرداد 1392-11:58 ب.ظ



بسمه تعالی

indexllll.jpg


 بمناسبت 15خرداد درزندگی نامه خاطره جالبی
داریم که بعنوان شاهد عینی از حجه الاسلام آل کاظمی نقل شده است :

خاطره ای از شب تبعید امام خمینی ره وحادثه ی 15 خرداد قم
درمدرسه ی فیضیه قسمت غربی طبقه فوقانی حجره داشتم ، طبق معمول نیم ساعت
به اذان بیدار می شدم وحرم می رفتم وبایكی از دوستان طلبه درمسجد
بالاسرقرارمباحثه داشتم ، آمدم كه ازفیضیه به حرم بروم، دیدم برخلاف
معمول درب مدرسه بسته است ، درهای قبلی فیضیه درچوبی بزرگی بود كه ترك
هائی داشت كه از آن ترك ها بیرون دیده میشد ، نگاه كردم دیدم...
درمدرسه ی فیضیه قسمت غربی طبقه فوقانی حجره داشتم ، طبق معمول نیم ساعت
به اذان بیدار می شدم وحرم می رفتم وبایكی از دوستان طلبه درمسجد
بالاسرقرارمباحثه داشتم ، آمدم كه ازفیضیه به حرم بروم، دیدم برخلاف
معمول درب مدرسه بسته است ، درهای قبلی فیضیه درچوبی بزرگی بود كه ترك
هائی داشت كه از آن ترك ها بیرون دیده میشد ، نگاه كردم دیدم سربازهائی
باكلاه خود كناردر فیضیه ایستاده اند ، آهسته به یكی از آن سرباز ها گفتم
برادر چه خبر شده ؟ سربازجوابی نداد وباخشونت گفت : خودتان بهتر می دانید
، من فهمیدم امام را دستگیر كرده اند ، چون امام خمینی روزقبل درمنزل شان
سخنرانی تندی كرده بودند ، ودرمورد كاپیتولاسیون به رژیم پهلوی سخت
انتقاد كرده بود ، لذا فورا برگشتم حجره ، هم حجره ای را بیدار كردم
وگفتم بلند شو كه الان ممكن اسنت بریزند داخل مدرسه ومارا هم دستگیر كنند
، هم حجره آقای خندق آبادی كه ازطلاب مبارزتهرانی بود سریع بلند شد ،
وگفتیم برویم پشت بام فیضیه شاید ازآنجا راهی به طرف رود خانه یا مسجد
اعظم وحرم پیداكنیم ، وبه طرف منزل امام برویم به بینیم چه خبراست ؟ از
پشت بام به داخل محوطه ی توالت های مسجد اعظم راهی پیداكردیم واز پنجره
ها آویزان شدیم وپائین پریدیم ، واز مسجد اعظم وارد حرم شدیم دیدیم زوار
داخل حرم رفت وآمد می كنند ، ولی مامورین درحال بیرون كردن مردم وبستن
درهای حرم هستند .ماهم ازحرم به طرف یخچال قاضی ومنزل مرحوم امام راه
افتادیم به كوچه های منزل امام كه رسیدیم دیدیم چند نفرموتور سواراز بچه
های قم دركوچه ها فریاد می زنند آقارا بردند . مردم با شنیدن این خبر به
طرف حرم راه افتادند ودر صحن اتابكی جمع شدند ، بلا فاصله دررواق مقابل
ایوان آئینه كه محل درس مرحوم آیه الله العظمی بروجردی بود منبر وبلند گو
فراهم شد ، وجمعی از فضلاء وشاگردان امام ومرحوم آقا مصطفی ، ومرحوم آیه
الله نجفی مرعشی جمع شدند ، وشهید حجه الاسلام علی حیدری از شاگردان امام
سخنرانی كرد وآقا مصطفی مردم را دعوت به آرامش می كرد ، وتصمیم علماء را
برتحصن درهمین صحن اتابكی تا آزاد شدن امام اعلان كردند .اما ازدحام
جمعیت درحرم بقدری بود كه صحن از كثرت جمعیت موج می زد ، وبعضی ازجوان ها
به قدری احساساتی شده بودند كه فریاد می زدند وخودرا به در ودیوارمی
كوبید ند ، وخواستار اجازه ی تظاهرات در خیابان ها بودند كه آخرالامرآقا
مصطفی بعد ازمشورت با یاران امام به جمعیت اجازه دادند بروند بیرون حرم
وتظاهراتی كرده ، برای ادامه تحصن به حرم برگردند ، اینجا بود كه كنترل
جمعیت از دست رفت ، ومردم شیفته ی امام خمینی وعصبانی با سردادن فریاد یا
مرگ یا خمینی به خیابان ریختند ، وآماده شهادت ودرگیری با مامورین دولت
شدند ، وهركس سلاح سرد یاگرمی داشت همراه خود آورده بود ، وبعضی از سادات
پائین شهری شمشیر هائی را كه برای ظهور حضرت داشتند بیرون آورده دور سر
می چرخانده شعار یامرگ یاخمینی سر می دادند ، ومردم عصبانی هرجا نشانه ای
از دولت بود ویران می كردند ، وپاسبان ها داخل شهربانی رفته سنگرگرفته
بودند ، ودرخیابان ها اثری از پاسبان ومامور دولت دیده نمی شد ،
واگرپاسبانی می دیدند آنرا تكه تكه می كردند ، مردم كه شنیده بودند آقای
خمینی را به تهران برده اند ، راه تهران را درپیش گرفتند ، وارد خیابان
تهران شدند ، ازطرفی برای سركوب قیام مردم از پادگان منظریه چند كامیون
سرباز راه افتاده بود ، كه جلودارآنها یك جیب فرماندهی قرارداشت كه
باجعیت عصبانی وتظاهرات یامرگ یاخمینی برخورد كردند ، دوطرف خیابان تهران
آن موقع سنگ تراش ها قرار داشتند كه برای قبرستان ها سنگ قبر می تراشیدند
، وتكه های تراشه ی  سنگ جلو مغازه ها بسیار انباشته بود ، مردم با دیدن
سربازها باسنگ به طرف سربازهای مسلح كه دستور تیر هم داشتند یورش بردند ،
جیب فرماندهی كه جلو كامیون ها قرار داشت به صورت مارپیچ بین جمعیت ویراژ
میرفت تا راه برای كامیون ها باز كند ، وقتی به انتهای جمعیت وسر سه راه
رسیدند سربازها كه بعضی از آنها هم زخمی شده بودند ، مردم را به گلوله
بستند . وصدای رگبار گلوله فضای خیابان تهران را پركرد .ساعت نزدیك 11
بود ومدارس ، بچه هارا زود تر ازموعد تعطیل كرده بودند كه به خانه های
شان بروند ، درخیابان با كودكی برخورد كردم كه ازسرش خون می رفت ، فكر
كردم تیر خورده ، ولی معلوم شد از همین سنگها ی مردم كه پرت شده به سر
اوخورده است، اورا از زیر دست وپای جمعیت به پیاده رو آوردم ، كه با تكه
ای از عمامه ام سر اورا به بندم ، دیدم درب منزلی نیمه باز است ، وظاهرا
صاحب خانه هم فرزندش محصل است ومنتظر آمدن اوست ، كه بادیدن این كودك به
خیال این كه بچه ی اوست مرا وكودك را به داخل منزل كشید كه مر كر كرم
وباند تهیه كند ، كه دراین فاصله گاردی ها به درب منزل رسیده بودند ،
صاحب خانه درب منزل را محكم بست ، وما سرگرم بستن زخم سر این محصل شدیم
.ازلابلای درب چوبی منزل من نگاه می كردم دیدم جنازه هائی كه روی زمین

افتاده جمع می كردند ، ودونفر سرباز دست وپای زخمی ها وكشته هارا می
گرفتند و داخل كامیونه ها می انداختند ، وبسیاری ازاین زخمی ها قابل
معالجه بودند ، وصدای ناله شان به گوش می رسید ، اما برای محو آثار جنایت
شنیدم زخمی هارا به بیمارستان نبرده اند وهمه را به دریاچه ی نمك قم
ریخته اند ، ازلای دركه نگاه می كردم دیدم روی پشت بام های اطراف سربازها
سنگر گرفته اند ، وهركس از پشت بام سربیرون می آورد باتیر می زدند ،
ازجمله صاحب خانه كه سخت نگران بچه ی مدرسه ایش بود از راه پله ی منزلش
بالا رفت كه نگاهی به  خیابان بیندازد شاید بچه اش را به بیند ؟ كه یك
تیر به طرفش شلیك شد كه نزدیك بود كشته شود .خانه ای كه ما درآن بودیم
كنار كوچه ی بن بستی بود كه عده ای به آن كوچه پناه می برده بودند
وگاردی ها همه را به رگبار بسته قتل عام می كنند ، كه آن كوچه به نام
قتلگاه معروف شد .چیزی نگذ شت كه ازلای درنگاه می كردم فرمانده گاردی ها
شوط زد وهمه ی سربازها سواركامیون های پرازجنازه وزخمی شدند ، وشهر قم را
به طرف پادگان منظریه یا هرجای دیگر ترك كردند .دراین فاصله چند بار من
می خواستم دررا باز كنم وبروم كه صاحب خانه می آمد ومی گفت اگر تو بااین
لباس طلبگی از خانه ی من بیرون بروی مرا اعدام می كنند ، وحتی رفته بود
یك ماشین سلمانی آورده بود كه ریش مرا اصلاح كند كه من نپذیرفتم .به
هرحال درب خانه را گشودم وبیرون آمدم ، ولی درخیابان اثری از گاردی ها
وجنازه وزخمی نبود ، وتنها چیزی كه در سطح خیابان ها دیده می شد ، قطعه
های سنگ وخون وشاخه های خورد شده درختان كه برای چوب دستی از آن استفاده
شده بود ، وشیشه های شكسته كامیون ها بود .جوی خون دوطرف خیابان تهران هم
جوی خون باسرعت وكف آلود درحركت بود ، كه البته همه ی آن خون نبود ، آب
جوی بود ، اما به قدری جنازه وزخمی در آن ریخته بود ، یا زخمی ها درجوب
ها پناه گرفته بودند ، كه خون آن ها با آب مخلوط شده بود وانسان تصور می
كرد كه این جوی پراز خون است ، وبااین سرعت جوی خون جاری است .     به
طرف حرم راه افتادم وقتی به حرم رسیدم دیدم زوار ومردم  به دون اطلاع از
آن چه درخیابان تهران گذشته ، درحرم مشغول زیارت هستند ، ولی یك باره
دیدیم چند عدد جت جنگی فانتوم باسرعت وباشكستن دیوار صوتی ازلابلای
گلدسته های حرم ویراژ دادند ، تامردم رامرعوب كنند .شهرقم حكومت نظامی شد
، وجنازه ی شهداء به ندرت دست مردم افتاده بود ، ومی گفتند بیش از سیصد
نفر درقم آن روز به شهادت رسیده اند ، دركوچه پس كوچه ها برای بعضی از
شهداء به دون سروصدا مراسم می گرفتند ، وما برای تسلیت به این خانه ها می
رفتیم ، ومی دیدیم برای شهداء حتی خانم ها جرات سر وصدا وشیون ندارند
.درخیابان ها كه حكومت نظامی بود بعضی از سربازها سرهای شان باند پیچی

بود ، ومعلوم میشد كه دردرگیری با مردم باسنگ های سنگ تراشی خیابان تهران
زخمی شده اند .

 






نظرات() 

"محرم و عاشورا از منظر امام خمینی(ره)"

نویسنده :مصطفی یزدی
تاریخ:یکشنبه 28 آبان 1391-08:58 ب.ظ

"محرم و عاشورا از منظر امام خمینی(ره)"

 


ادامه مطلب


نظرات() 

فراگیرى موج انقلاب ایران در جهان و مأیوس نبودن از رحمت خدا

تاریخ:جمعه 27 خرداد 1390-07:01 ب.ظ

امام خمینی :

اگر نهضت شما و قیام شما و اینها مثل قیامهاى دیگر بود كه براى رسیدن به یك چیزهاى دنیوى بود؛ قیام كرده بودید كه فراوانى باشد، قیام كرده بودید كه ارزانى باشد، قیام كرده بودید كه رفاه باشد، قیام كرده بودید كه مجالس لهو و لعب باشد، اگر براى اینها قیام كردید، خوب حق دارند كه آنهایى كه مى‏خواهند شكوه كنند، شكوه كنند. البته توده مردم شكوه ندارند، آنى كه دارد، آنهایى است كه از آن مجالس لهو و لعب بازمانده‏اند، لكن توده‏اى كه قیام كرده است [براى خدا بوده‏] و از اول هم غیر از اینكه ما براى اسلام وجمهورى اسلامى قیام كرده‏ایم، دیگر آمال و آرزویى نداشتیم. این ملت خسته نمى‏شود. این ملت اینطور نیست كه بگوید حالا كه نرسیدیم به آن، پس برویم سراغ كارمان. این ملت مى‏بیند رسیده به آن. الآن موج این نهضت شما و انقلاب شما، در عالم این موج رفته است، در همه جاى دنیا این موج پیروزى شما سایه افكن است. «ایرانى» كه مطرح نبود در مجامع دنیا، جز اینكه یك عضوى است از اعضاى نوكرهاى امریكا، امروز در همه دنیا آنهایى كه انصاف دارند، تصدیق مى‏كنند كه این جمهورى اسلامى پیروز است و پیروزى او هم ادامه دارد ..


مأیوس نبودن از رحمت خدا.


برادران عزیز، مأیوس نباشید: لا تَیْأسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّه. (1) از آن چیزهایى كه خدا عنایت به شما مى‏كند و از آن عنایات الهى مأیوس نباشید و نیستید و شما پیروزید و در دنیا سرافرازید. شما ملتى هستید كه [اصل مبارزه هستید.] اگر یك ملتى بود كه كارى از او نمى‏آمد، گوشه گیرى كرده بود، انعزال كرده بود، نه امریكا با او مخالف بود، نه شوروى هم و نه سایر قدرتها؛ همانطورى كه در زمان سابق، مثل برّه مردم را خوابانده بودند و آنها هم به جان این برّه افتاده بودند، سرش را او مى‏برید و دستش را او مى‏برید. بله، شكم براى یك عده‏اى تا اندازه‏اى جور بود، درست بود، اما محرومین چطور بودند؟
در آنوقت، محرومین را بروید حساب كنید. ملت ما كه همان یك دسته نیستند كه دور و بر- مثلًا- قدرتهاى در اینجا پروبال بزنند واستفاده كنند. ملت ما اكثرش این محرومینى هست كه سرتاسر كشور هستند و در آن زمان، اصلًا براى آنها كارى نشده بود و امروز در همین مدت كم، بیشتر از آن مدتى كه آنها بودند در این كارها، كار انجام گرفته است، در صورتى كه ایده شما این نبوده است؛ اینها از توابع هست. آن چیزى كه شما مى‏خواستید اسلام بود. آن چیزى كه شما مى‏خواستید، جمهورى اسلام بود. آن چیزى كه شما مى‏خواستید، «نه شرقى و نه غربى» بود و این حاصل است. این را حفظش كنید. الآن‏

 

منبع : صحیفه نور  ج 17  ص 59 و 60




نظرات() 

راه جلب قلوب

تاریخ:جمعه 27 خرداد 1390-06:31 ب.ظ

امام خمینی : 

 

ما مى‏گوییم دولتها باید مردم را خوب اداره كنند كه مردم بفهمند دولت خیرخواه ملت است؛ ولى اگر دیدند اینطور نیست، مى‏گویند: كىْ باشد از بین برود؟ اى دولتها، اى بیچاره‏ها! فتح مملكت كه چیزى نیست- آن را هم كه الحمدللَّه ندارید- فتحِ قلوبْ مهم است. اگر مى‏خواهید بكنید، اگر نخواستید نكنید؛ وَالأمْرُ إلَیْكُم.

 

منبع : صحیفه نور  جلد 1  صفحه 121




نظرات() 









در این وبلاگ
در كل اینترنت
====== ===== ======= ===== =====



در این وبلاگ
در كل اینترنت
-----------